کفش
سلام سال نو مبارک .چون وقت نشد اون ور سال چند تا خاطره بنویسم اول از اونا شروع می کنم بعد هم ادامه تبریکات....
24/12/91
رفتیم با آقای نی نی واسه من کفش بخریم. یه صندل برداشتم و یه کفش راحت اداری. حمید هم یه کفش پسندید که به نظرم کمی زمخت و بزرگ بود . من هم یه کفش دیگه واسه حمید پسندیدم . حمید کفش خودشو ترجیح میداد . منم باهاش چک و چونه می زدم که کفش انتخاب من مدرن تره و ظرافت بهتری داره . اون هم به راحتی کفش فکر می کرد و احتمالا قیمتش و نوع دوخت انتخاب خودشو بهتر می دونست . خلاصه گرم انتخاب کفش بودیم. آقای نی نی هم داشت به ما نگاه می کرد و احتمالا داشت کشف می کرد که اینجا یه فروشگاهه و می شه توش کفش انتخاب کرد و ...وسط همون گیر و دار یه دفعه آقای نی نی به یه کفش اشاره فرمودن و با همون زبون بی زبونی به من فهموندن که می خوان اون کفشو امتحان کنن. بهش گفتم که این کفش مال بزرگتراس و واسه تو اندازه نیست . ولی نی نی با اشاره اصرار می کرد که کفش خودشو در بیاریم چون می خواد این کفشو بپوشه . فروشگاه پر آدم بود و سر مغازه دارا شلوغ. آقای نی نی اون قدر اصرار کرد که بالاخره تسلیم شدم . از فروشنده اجازه گرفتم و کفش پسرمو در آوردم و اون هم با اشتیاق پاشو کرد توی کفش مورد انتخابش .....فکر می کنین چی شد ؟؟ هیچی ایشون با اون کفش گنده کشون کشون شروع کردن به راه رفتن و خودشونو رسوندن به پله های مغازه که تشریف ببرن بیرون و هرچه سریعتر قبل از این که کفشو از پاش در بیاریم صحنه رو ترک کنن.......همه مردم کارشونو ول کرده بودن و به نی نی می خندیدن.....آقای نی نی حداقل پول کفشتو حساب کن!



کفش
